۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه

شفاف باشیم.

اندیشمندان علوم اجتماعی و مدیریت معتقد هستند برای بیان پیشرفتها و موفقیتهای سازمانی باید شاخصهای اختصاصی و شفاف تدوین و تعریف شوند که توده های مردم بتوانند آنها را تحلیل و تعبیر نمایند. همه سازمانها و حتی دولتها برای رفاه مردم تاسیس شده اند و باید در مقابل مردم پاسخگو باشند و حتی پاسخگویی در برابر خدا نیز همان رضایت توده مردم است که باید از کارهای ما سر در بیاورند. قرنهاست که روحانیت برای تاثیر تبلیغ ها و رفتارهای خود شاخصی همه فهم نداده است و همیشه کلی گویی کرده و جملاتی گنگ و نامفهوم ارائه داده است. این گروه اغلب کارهایشان را با شاخص رضایت خدا و دلخوشی امام زمان بیان می کنند . شاخصهایی که هیچوقت قابل سنجش نیستند. چون از شاخصهای قابل سنجش می ترسند ، همیشه پشت نام خدا و امام زمان پنهان شده و نیات شوم خود را عملی می سازند.یکی از معانی شجاعت ، به گردن گرفتن مسئولیت کارهای خویش است .آدم شجاع نتایج کارهای خود را به گردن کسی دیگر نمی اندازد . روحانیت در اغلب موارد مسئولیت کارهای خود را به گردن نگرفته و از دین و پیامبر مایه گذاشته است و این یعنی ترس از شفافیت و ترس هم نشانه خالی بودن درون است .

۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

السابقون

السابقون السابقون
اولئک المقربون
ثله من الاولین
و قلیل من الاخرین
روزگار غریبی است .قرنهاست داستان ابراهیم و اسماعیل را در منابر می گویند و در کتابها می نویسند .داستانی که اشک عاشقان و عارفان را در می آورد و برای لحظه ای حس غبطه به ابراهیم در وجود آدمی پدیدار می شود . پس از آن یک لحظه ،حتی یک گام به سوی ابراهیم شدن و اسماعیل شدن بر نداشتیم. انگار عادتمان شده و باورمان که ایثار و گذشت و خوبی ها و زیبایی ها را در کتابها بخوانیم .انسان امروز چشم به راه است تا فردی دیگر داستانی دیگر از عشق و معرفت بنویسد تا او دوباره بخواند و برای لحظه ای اشک بریزد .او داستانها را نیز برای یک لحظه نرم شدن قلب خودش می خواهد نه چیزی دیگر. تازه معنای السابقون در ذهنم متجلی می شود.السابقون انسانهایی هستند که داستانها را می سازند و زندگی شان داستان قرنها و سالهای مردم می شود که هنوز چشم به راه معجزه ای دیگر هستند. السابقون افرادی هستند که هر روز برای امید و نشاط وارد خانه هایمان و روح هایمان شده و راه را نشانمان می دهند و برای همین بسیار کم هستند.

۱۳۸۸ آبان ۲۲, جمعه

پدیده روحانیت

اول از همه باید بگویم که در توصیف هر پدیده به وضعیت غالب آن نگاه می شود و استثناها در تحلیل مورد ارزیابی واقع نمی شوند. در ثانی باید اعتراف کرد که این استثناها در بین روحانیت زیاد هستند .روحانیونی که دینشان را به سیاست آلوده نساختند و در توفانهای اجتماعی همواره در کنار توده مردم باقی ماندند. نکته دیگر که باید به آن توجه شود ، تفاوت اطلاعات و دانش است .آنچه ما اغلب با آن سروکار داریم و در مدارس و دانشگاهها یاد می گیریم ، داده ها و اطلاعات خامی هستند که پس از تجزیه و تحلیل های فراوان در درون ما به دانش ممکن است تبدیل شوند و دانش ما را تغییر می دهد . با این مقدمه می خواهم بگویم آنچه روحانیت در منابر و خطابه ها بیان می کنند ، اغلب اطلاعاتی ضعیف هستند که هیچ تغییری در خودشان ایجاد نکرده است.
علمای دینی تحت عنوان کلی روحانیت را می توان به دو دسته کلی تقسیم نمود. فرهیختگان و روحانیان. فرهیختگان در کنار دانش متعارف حوزه دین از معرفت نیز بهره برده اند و با رویکرد تحلیلی شواهد و داده های پراکنده را بکار گرفته و چکیده کاربردی آن را به مردم عرضه می دهند. روحانیان دسته دوم ، متکی به اطلاعات پراکنده بوده و بیشتر داده های خام و پراکنده را در منابر به مردم عرضه می نمایند و دانش را نمی توانند از آنها تولید نمایند. این اطلاعات نیز از نظر سندیت کاملا متفاوت هستند. روحانیان کشکول زیاد می نویسند و این کشکول نویسی شاهدی بر بهره مندی آنها از انبوه داده های بیربطی است که در ذهن خویش انباشته اند. مردم ما باید یاد بگیرند که روحانیت اکنون یک شغل شده است و روحانیان از این طریق ارتزاق می نمایند و خیلی آسان حرفهایی می زنند که اربابان قدرت روزیشان را قطع نکنند.
یک نگاه انتقادی به روحانیت اهل منبر و وعظ و خطابه روشن می سازد که اینها در اغلب موارد :
1. ارتباط یکسویه و منولوگ با توده مردم دارند. یکی بالای منبر است و فقط حرف می زند و بقیه پایین منبر و فقط گوش می کنند . امروز حتی در ویزیت پزشکان نیز اجازه سوال و نقد و مشارکت داده می شود ولی در منبر چنین اجازه ای داده نمی شود و یکی در جایگاه حق نشسته و با این ذهنیت که فقط راست حرف می زند ، به مردم می خواهد باور و ایمان تزریق کند.
2. به نتیجه توجه نمی کنند و مشتری محور هم نیستند. به تاثیر کلام در مشتری توجه نمی کنند ، همانگونه که به تاثیر کلامشان در خود نیز اهمیتی نمی دهند.
3. برای فرار از پاسخگویی ، هاله قدسی برای خود درست می کنند و هر اعتراضی و نقدی را با قداست و ارتداد سرکوب می کنند.
4. برای وعظ و خطابه شان پول طلب می نمایند و بسیار روشن است که پند و اندرز پولکی چه نتایجی خواهد داشت.
5. پای بندی به گزارش های شفاهی . اغلب داستانها و روایتهای خود را بر اساس شفاهیات و نظرات اهل ثقه از دیدگاه خودشان نقل می کنند. "شخصی روایت می کرد " ،"چنین آورده اند "، "از فرد مطمئن شنیده اند" در صحبتهایشان زیاد شنیده می شوند. شواهد اینها اغلب نظرات کارشناسی است و کیش پرستی و صنف پرستی در اینها شایع است .
6. رفتار متناقض با گفته های خود دارند.
7. بزرگنمایی و غلو سازی در مورد بزرگان دین
8. هراس از بی دینی که البته بیشتر نگران گریز مردم از دین خودشان هستند .
9. عاشق رابطه مرید و مراد هستند و برای همین در هر جایگاهی و انجمنی در کمترین زمان ممکن برای خود مرادی اختیار کرده و دور او جمع می شوند.
10. مانند علوم دیگر رویکرد روشن تحقیقی ندارند.
11. ادعای حفظ دین می کنند ولی در اندیشه حفظ جایگاه خود هستند.
12. مردم را به دیندار ، بی دین تقسیم می نمایند.رفتار روزانه شان بیشتر از اصول سست دین خودساخته متاثر می شود و به اصول اخلاقی بها نمی دهند.
13. خدا و انسان را در مقابل هم قرار می دهند .
14. با تفکر ماشینی به عبادت و نیایش نگاه می کنند . در نماز شکیات را ساخته اند که اندک خلوص ممکن را هم از بین ببرند.

۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه

مشتری مداری در دین

علیرغم اینکه در ادیان آسمانی بیشتر از همه مکاتب بشری روی انسان و کرامت انسانی تاکید شده است ولی در واقعیت جایگاه انسان در ادیان و مکاتب بشری عوض شده است بطوریکه در ادیان ، روحانیان دینی انسان را عامل درجه دوم تصور کرده و کرامت او را به نام دین خدشه دار می سازند.در مکاتب بشری انسان در ابتدای تمام اتفاقات جای گرفته و روحانیت سنتی و محافظه کار ادیان آسمانی جای انسان را با دین و خدا عوض کرده اند و به نام خدای مهربان انسان را به مسلخ خواسته ها و منیات درونی خود می برند. در دین ،انسان مشتری خداست و برای همین برای رفاه و زندگی او همه چیز آفریده شده است و خدا هم مشتری انسان است که گفته طوری باش که من خودم ترا انتخاب کنم. رویکرد جایگاه انسان روی ارتباطات و رفتارهای اجتماعی تاثیر زیادی گذاشته است. در مجالس وعظ و خطابه اغلب کسانی می روند که تفکر دینی را دربست پذیرفته و برای همین سراپا گوش هستند و خطیب خوشحال از اینکه چه جامعه دینداری هست و برای همین از انبوه آنها که بیرون هستند و نرفته اند غافل می ماند و یا در صورت اطلاع نیز آنها را با چوب بی دینی می راند و برایش مهم نیست که بیایند و یا نیایند .شاید برایش مهم این است که کمتر بیایند و سر و صدا راه نیندازند و سوالات مشکوک نکنند. همین تعامل یکطرفه است که بزرگان دین را تا بحال به چالش جدی نکشیده است و به رتق و فتق امور دینی با رویای خوش خیالی مشغول هستند و اگر سراغ مشتری بروند و مشتری برایشان مهم باشد، آنوقت خوابشان آشفته می گردد و پژوهش چنان جانشان را می آزارد که خواب از چشمانشان می پرد و دیگر نمی توانند با قهریه بی دینی ، کسی را محکوم نمایند و یا برانند. تصور می کنم که تا فلسفه مشتری محوری و انسان محوری در حوزه دین و تفقه جا نیفتد و فقها خود را موظف به پاسخگویی به انسان ندانند ، اتفاق خاصی نخواهد افتاد . فقهای دین اغلب خود را در برابر خدا پاسخگو معرفی می کنند و خدا را هم کسی ندیده است که از اینها حساب بکشد و برای همین هر کاری می خواهند با ذهن و اندیشه مردم می کنند. پررویی این جماعت چنان است که از مردم می خورند و بر علیه مردم حکم می دهند.

۱۳۸۸ مهر ۱۹, یکشنبه

جماعت بی حیا ...

طمع قدرت بد دردی است . اگر آلوده اش شوی ، دار و ندارت را به باد می دهد و بی آبرویت می سازد. آنها که از قدرت می گریزند و با داد و فریاد گوش عالمیان را کر ساخته و هر روز بیش از پیش از سیاست و قدرت تبری می جویند ، بیشتر از همه به دنبال قدرت افتاده و در این وادی تاریک برای پیشی گرفتن از حتی هم مسلکان خود بی حیایی را پیشه خود می سازند. در این روزهای امتحان الهی در بین روحانیون کسانی پیدا می شوند که هنوز رگ غیرت و حمیت در وجودشان نخشکیده و با مشاهده ظلمها و ستمها همانند اجدادشان به دفاع از حقیقت پرداختند . در این بین ریاکاران که امروز بیشتر از همیشه در لایه های جامعه ایرانی تکثیر یافته اند ، بیشرمانه آنها را مورد حمله گستاخانه خود قرار می دهند تا مشمول تقدیر سلطان شوند و شاید برای خود پست و مقامی بزرگتر بیابند. کسی پیدا می شود که به آقای دستغیب بی احترامی می کند.دستغیب ها را همه ایرانی ها می شناسند و اسمشان در همه جا پیچیده است .این طلبه بی حیا را کسی نمی شناسد و حتی آدم نیز حساب نمی کند . او ناچار است برای ابراز وجود چون سگان پارس کند تا شاید مردم متوجه او نیز بشوند. مطمئنا روزی خواهد رسید که او را از بارگاه خواهند راند . به سگان بیشتر از این بها و ارزش نمی دهند. سلطان بهتر از همه این جماعت را می شناسد. او از همه این گروه بی حیا فقط برای چند روز ادامه حیات سلطانی بهره می جوید.

۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

گفته های متناقض با رفتار شخصی

فکر می کنم در دنیا کسی مثل ما مسلمانها پیدا نشود که گفتار و رفتار کاملا متناقض از خود نشان بدهد. هر چه ادعای دینداریمان بیشتر شود ، این تناقض نیز بیشتر نمود می یابد. از بصیرت صحبت می شود و اینکه افراد دارای بصیرت راه را گم نمی کنند . در حالی که خودشان از ابتدا راه را گم کرده و از بیراهه رفته اند. بیان می کنند که سرنوشت زورگویان سقوط است و خود در دوران رهبریشان به غیر از زور کاری نکرده اند. دینداران ما اغلب در توهم صداقت و درستی اسیر شده اند و فکر می کنند ، چون اینها مردم را به راستی دعوت می کنند ، حتما خودشان رستگار هستند . فاصله راستی و زندگی روزانه رهبران دینی هر روز بیشتر می شود و توهم اینها نیز سنگین تر . گاهی خیال می کنیم ، چون ما را در مقام بالا نشانده اند ، حتما چیزی در چنته داشتیم و برای همین شروع به تخطئه دیگران می کنیم . زندگی و تربیت دینی تاثیر دین بر ذهن و اندیشه را از کار انداخته است و اغلب با دلخوشی به ظاهر سازی و ریا حقیقت را گم کرده ایم. باز خواهند گفت : عیب از مسلمانی ماست و گر نه اسلام در ذات خود عیبی ندارد. چگونه می شود که از یک پدیده کاملا درست محصولات ناراست و معیوب بیرون می آیند. اینکه اسلام دین اخلاق و معرفت است ، در آن شکی نیست .پس باید به ناچار بپذیریم که راه و کار متولیان دین اشکال داشته است.

۱۳۸۸ مهر ۱۴, سه‌شنبه

وقتی خبرگان چنین هستند...

اسمشان را خبرگان گذاشتند تا نیازها و خواسته های دینی جامعه را با انتخاب رهبر آگاه و فرهیخته پاسخ دهند و در طول سالیان خدمت همیشه بالای سر رهبری کشور قرار گیرند تا بتوانند بر عملکرد او و نهادهای زیر مجموعه وی نظارت موثر داشته باشند. امروز خبرگان نه تنها بر رفتار و گفتار رهبری نظارت نمی کنند که رهبر بر عملکرد آنها نظارت می کند. نه تنها رهبر از خبرگان حساب نمی برد که خبرگان از ترس رهبر حتی نمی توانند حرفهایشان را نیز بزنند. وقتی بزرگان و پیشکسوتان روحانیت چنین باشند ، دیگر از منبری ها و پایین دستی ها چه انتظاری است؟ . وقتی آنها که سالهای زیاد عمرشان را پشت سر گذاشتند و همه شان در شناخت دین به درجه اجتهاد رسیدند ، اینگونه مرعوب قدرت و سیاست دروغ و تهدید باشند ، از واعظان و خطیبان مساجد چه انتظاری می توان داشت؟ . می توان اعتقاد به خدا و آخرت را با جان و دل ترویج کرد ، بدون آنکه به آن اعتقاد داشت. مانند کارگری که برای به دست آوردن پول زندگی مجبور است کارهایی را انجام بدهد که شاید از آنها نفرت دارد. در دروان حکومت جمهوری اسلامی روحانیت در چرخه معیوب قدرت و دولت گرفتار شدند و روز به روز بیشتر از پیش در گرداب سیاست خدعه و نیرنگ به چنگ افتادند و چاره ندارند جز اینکه دروغ و نیرنگ را رنگ و روی شرعی ببخشند.

۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه

روحانی شدن بالا نمی برد.

معرفت و معنویت از دانش و تلاش بر می خیزد. صنف ها و شغل ها نمی توانند با خود رستگاری و رهایی از بت برستی بیاورند. خدا تنهاست و بی همتا ، ولی راههای رسیدن به خدا بیشمار است و بی نهایت. اگر بندگی و معرفت را فقط در یک راه محدود کنیم ، به نوعی خدا را محدود ساخته ایم .بی نهایت نمی تواند در چند راه باریک و سنگلاخی جا بگیرد. انسانها در روز اول زندگی همه به سوی خدا می روند و در طول زندگی غبارهای تدریجی یاد خدا و آخرت را در دلهایشان می میراند . عده ای اندک به سوی خدا می روند و به سوی بی نهایت میل می کنند و عده ای زیاد از خدا بر می گردند و میل به سوی پوچی و صفر می کنند. صفرهایی که اگر تعدادشان بی نهایت هم باشد ، تا خدای واحد در ابتدای آنها قرار نگیرد ، معنا و مفهومی ندارند. از قدیم گفته اند با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود. انسانها را به جسمانی و روحانی تقسیم کردن ، رستگاری و رهایی را تضمین نمی نماید. داستان روحانیت ما حلوا حلوا گفتن است و در انتظار شیرینی اطاعت و عبادت نشستن .احساسی که پس از سالها بندگی ظاهری در دل آفریده نمی شود. روحانیت خیلی خوب دیگران را نصیحت می کنند و یاد آخرت را همیشه در ذهن و دل دیگران زنده می سازند. آخرتی که خود به آن اعتقادی ندارند و این بی اعتقادی را در روزهای ستم بر مردم به وضوح نشان دادند. باورشان شده بود که اطلاق لفظ آیت ا... موید رستگاری و معرفت آنهاست .چقدر گستاخی می خواهد که بنده سرتاپا گناه خدا خود را به نیابت از مردم ، بزرگترین نشانه خدا دانسته و نیز خود را برهان و دلیل اسلام بداند.در چه صنفی دیگر سراغ دارید که صاحبان حرف و مشاغل آن اینگونه خود را خطاب بکنند. روحانیت در طول تاریخ ادیان بزرگ الهی ، اندیشه ناب خدایی و معنوی را به آداب فیزیکی تبدیل نمودند و حلاوت بندگی و قرب را در چند رفتار بی دلیل و بی ذوق تقلیل دادند. همه اینها را کردند که برای خود نان و مقامی بتراشند و روزی مردم بخورند و در روزهای توفانی پشت همان مردم را خالی کنند. همانگونه که از دیگران انتظار وجود دارد که برای رهایی توده مردم تلاش نمایند ، از روحانیت نیز همانقدر می توان انتظار داشت.

۱۳۸۸ مهر ۵, یکشنبه

باید روحانیت را شناخت .

زندگی اجتماعی با خود نیاز به تخصصهای مختلف زندگی جمعی را با خود آورد . انسان برای یک زندگی متعادل به دانش و مهارت تعامل و هماهنگی با همنوعان خود و نیز محیط زندگی نیاز دارد .این تعامل به یک سری حقوق و تکالیف بشری محتاج است که توسط دانشمندان و فرهیختگان جامعه تدوین و توسعه می یابد. از روز اول آفرینش انسان در این کره خاکی او با خدا قرین گشت .جدا ساختن او از یک نیروی مطلق و یکپارچه نه تنها امکان پذیر نیست ، بلکه ستمی بزرگ بر نوع بشر است که او را از منبع الهام و تکامل محروم می سازد. انسان بدون خدا معنای خود را از دست می دهد و با خدا به شکوفایی و امید می رسد. انسان برای رسیدن به خدا به واسطه نیاز ندارد و تنها ابزار ارتقای او به نزدیک خدا دانش و معرفت اوست . اندیشه ناب و آکنده از معنویت انسان را از خواستگاه زمینی او کنده و در آسمانها به پرواز در می آورد . اعتقاد به خدا زندگی پر از ترس و نومیدی انسان خاکی را به یک امینت روانی شیرین بدل می سازد و او در کنار خدای خویش به لذتی سرشار دست می یابد که باید به آن رسید .خدا با پیامبرانش به انسان نزدیک شد و خود را از زبان بشرگونه رسولانش بیشتر و بیشتر توصیف کرد و اشتیاق و علاقه خود به انسان وارسته را در واژه های بی بدیل از زبان آنها جاری ساخت تا عطش و تشنگی را در انسان بیافریند . پیامبران زیبایی نزدیک شدن به خدا و زشتی دور شدن از خدا را با کلمات خوف و رجا نشان دادند . با گذشت روزها و سالها از روز اول آفرینش عده ای در راه مانده برای خود نقش واسطه قائل شده و میان انسان و خدا قرار گرفتند تا با راهنماییها و ارشادات خود دستان لرزان بشر را گرفته و به نزد خدا برند. این گروه برای خود نقش متمایزی از دیگران در نظر گرفتند و با جسمانی دانستن مردم عادی ، خود را روحانی نام نهادند . روزها که گذشتند ، فاصله ها از حقیقت نیز فزونی یافتند و دین ابزاری برای توجیه رفتار معمولی عده ای خاص شد. روحانیت بر سر سفره دین نشست و زمام دین را به دست گرفت و خیالات و اوهام خود را به نام دین توسعه داد . بشر در طی این سالها رنج های زیادی از دست اینها دیده است. روزی با علم و دانش به مخالفت بر خاستند و روزی دیگر زیبایی ها را بر نوع بشر حرام کردند. در بین اینها مردان آزاده و فرهیخته کم نبودند که خود قربانی قدرت طلبی و نوع تازه جهالت آنها شدند. مردم ایران ، در این روزهای توفانی چه انتظاری از روحانیت دارند. آیا روحانیت در کنار مردم خواهند بود و یا در کنار قدرت خواهند ماند. برای انتظار منطقی از هر پدیده ای باید آن را به خوبی شناخت و بر پایه این شناخت و ظرفیتهای واقعی آن پدیده انتظارات را معتدلتر و منطقی تر ساخت. روحانیت علیرغم ارتزاق خود از مردم و نهادهای مدنی در طول سالیان گذشته وابستگی فکری خود را با صاحبان زور نشان داده اند و در طول تاریخ نیز اغلب در کنار زر و زور بوده اند و با توسل به اصل تقیه که هر کاری را برایشان مباح می کند ، توانسته اند بحرانهای خطیر تاریخ را با پیروزی پشت سر بگذارند ، حتی اگر دین صدمه نیز دیده باشد. روحانیون معترض و عدالتخواه به واسطه روحانی بودن این منش را انتخاب نکرده اند، بلکه عدالتخواهی جزو سرشت آنها بوده و تعالیم دینی این روش را در آنها تقویت نموده است. اینها اغلب با قدرتها به نوعی کنار آمده اند .حالا که قدرت در دست هم صنفان روحانیت قرار دارد ، محال است که با مردم بودن را بر شیرینی کاذب قدرت ترجیح دهند.حساب چند نفر را باید جدا ساخت و واقع بینانه به واقعیتی تلخ نگریست .واقعیتی که حکایت از درون قدرت زده روحانیت می کند و آنها را برای رویارویی با حقیقت آماده می سازد. چند نفر را که کنار بگذاریم ، برای اکثریت بقیه خدا و دین بهانه ای برای قدرت است . روزگاری این قدرت از معنویت کاذب سرچشمه می گرفت و حالا نوبت قدرت رسمی حکومت است.

۱۳۸۸ شهریور ۳۰, دوشنبه

آغازی دو باره

چند سالی است که در اینترنت در باره انسان می نویسم .دغدغه ها و نگرانی های خودم در باره کرامت و احترام انسان که هر روز در کشور ما کمتر و کمتر می شود ، را در این صفحه مجازی به نقد می گذارم.اندیشه ها و دین ها برای رستگاری و نشاط بشر پیدا شده اند و امروز در سایه نادانی و قدرت طلبی همین انسان ، عامل خشونت و هراس مردم شده اند . نگران روزهایی هستم که بدون برخورداری از لذتی پاک و زیبا در گذشته گم می شوند . انگار سرنوشت ما را با تلخی و اندوه رقم زده اند .آنها که بی حرمتی می کنند و آنها که حرمتشان شکسته می شود ، هر دو انسان هستند . انسانی که گاهی نه می بیند و نه می شنود و نه می اندیشد و اینجا فاصله بین انسان فرهیخته و انسان مانده در روزمرگی ها آشکار می گردد. وقتی قدرت نداریم ، به زمین و زمان متوسل می شویم که راهی برای نجات خود بیابیم و وقتی قدرتمند می شویم ، به روشهای مختلف راههای نجات دیگران را می بندیم. این یک واقعیت است و باید در این بستر فرهنگی برای نشاط و خنده انسان چاره ای اندیشید. در رویا و خیال نمی توان حرکت کرد و راه را پیش رفت. نمی توان عده ای را کنار گذاشت و با بقیه رفت .باید با خوب و بد این راه طولانی را گذر کرد و هر لحظه را به امید تعالی با شادی و لذت توام ساخت.