معرفت و معنویت از دانش و تلاش بر می خیزد. صنف ها و شغل ها نمی توانند با خود رستگاری و رهایی از بت برستی بیاورند. خدا تنهاست و بی همتا ، ولی راههای رسیدن به خدا بیشمار است و بی نهایت. اگر بندگی و معرفت را فقط در یک راه محدود کنیم ، به نوعی خدا را محدود ساخته ایم .بی نهایت نمی تواند در چند راه باریک و سنگلاخی جا بگیرد. انسانها در روز اول زندگی همه به سوی خدا می روند و در طول زندگی غبارهای تدریجی یاد خدا و آخرت را در دلهایشان می میراند . عده ای اندک به سوی خدا می روند و به سوی بی نهایت میل می کنند و عده ای زیاد از خدا بر می گردند و میل به سوی پوچی و صفر می کنند. صفرهایی که اگر تعدادشان بی نهایت هم باشد ، تا خدای واحد در ابتدای آنها قرار نگیرد ، معنا و مفهومی ندارند. از قدیم گفته اند با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود. انسانها را به جسمانی و روحانی تقسیم کردن ، رستگاری و رهایی را تضمین نمی نماید. داستان روحانیت ما حلوا حلوا گفتن است و در انتظار شیرینی اطاعت و عبادت نشستن .احساسی که پس از سالها بندگی ظاهری در دل آفریده نمی شود. روحانیت خیلی خوب دیگران را نصیحت می کنند و یاد آخرت را همیشه در ذهن و دل دیگران زنده می سازند. آخرتی که خود به آن اعتقادی ندارند و این بی اعتقادی را در روزهای ستم بر مردم به وضوح نشان دادند. باورشان شده بود که اطلاق لفظ آیت ا... موید رستگاری و معرفت آنهاست .چقدر گستاخی می خواهد که بنده سرتاپا گناه خدا خود را به نیابت از مردم ، بزرگترین نشانه خدا دانسته و نیز خود را برهان و دلیل اسلام بداند.در چه صنفی دیگر سراغ دارید که صاحبان حرف و مشاغل آن اینگونه خود را خطاب بکنند. روحانیت در طول تاریخ ادیان بزرگ الهی ، اندیشه ناب خدایی و معنوی را به آداب فیزیکی تبدیل نمودند و حلاوت بندگی و قرب را در چند رفتار بی دلیل و بی ذوق تقلیل دادند. همه اینها را کردند که برای خود نان و مقامی بتراشند و روزی مردم بخورند و در روزهای توفانی پشت همان مردم را خالی کنند. همانگونه که از دیگران انتظار وجود دارد که برای رهایی توده مردم تلاش نمایند ، از روحانیت نیز همانقدر می توان انتظار داشت.
۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه
۱۳۸۸ مهر ۵, یکشنبه
باید روحانیت را شناخت .
زندگی اجتماعی با خود نیاز به تخصصهای مختلف زندگی جمعی را با خود آورد . انسان برای یک زندگی متعادل به دانش و مهارت تعامل و هماهنگی با همنوعان خود و نیز محیط زندگی نیاز دارد .این تعامل به یک سری حقوق و تکالیف بشری محتاج است که توسط دانشمندان و فرهیختگان جامعه تدوین و توسعه می یابد. از روز اول آفرینش انسان در این کره خاکی او با خدا قرین گشت .جدا ساختن او از یک نیروی مطلق و یکپارچه نه تنها امکان پذیر نیست ، بلکه ستمی بزرگ بر نوع بشر است که او را از منبع الهام و تکامل محروم می سازد. انسان بدون خدا معنای خود را از دست می دهد و با خدا به شکوفایی و امید می رسد. انسان برای رسیدن به خدا به واسطه نیاز ندارد و تنها ابزار ارتقای او به نزدیک خدا دانش و معرفت اوست . اندیشه ناب و آکنده از معنویت انسان را از خواستگاه زمینی او کنده و در آسمانها به پرواز در می آورد . اعتقاد به خدا زندگی پر از ترس و نومیدی انسان خاکی را به یک امینت روانی شیرین بدل می سازد و او در کنار خدای خویش به لذتی سرشار دست می یابد که باید به آن رسید .خدا با پیامبرانش به انسان نزدیک شد و خود را از زبان بشرگونه رسولانش بیشتر و بیشتر توصیف کرد و اشتیاق و علاقه خود به انسان وارسته را در واژه های بی بدیل از زبان آنها جاری ساخت تا عطش و تشنگی را در انسان بیافریند . پیامبران زیبایی نزدیک شدن به خدا و زشتی دور شدن از خدا را با کلمات خوف و رجا نشان دادند . با گذشت روزها و سالها از روز اول آفرینش عده ای در راه مانده برای خود نقش واسطه قائل شده و میان انسان و خدا قرار گرفتند تا با راهنماییها و ارشادات خود دستان لرزان بشر را گرفته و به نزد خدا برند. این گروه برای خود نقش متمایزی از دیگران در نظر گرفتند و با جسمانی دانستن مردم عادی ، خود را روحانی نام نهادند . روزها که گذشتند ، فاصله ها از حقیقت نیز فزونی یافتند و دین ابزاری برای توجیه رفتار معمولی عده ای خاص شد. روحانیت بر سر سفره دین نشست و زمام دین را به دست گرفت و خیالات و اوهام خود را به نام دین توسعه داد . بشر در طی این سالها رنج های زیادی از دست اینها دیده است. روزی با علم و دانش به مخالفت بر خاستند و روزی دیگر زیبایی ها را بر نوع بشر حرام کردند. در بین اینها مردان آزاده و فرهیخته کم نبودند که خود قربانی قدرت طلبی و نوع تازه جهالت آنها شدند. مردم ایران ، در این روزهای توفانی چه انتظاری از روحانیت دارند. آیا روحانیت در کنار مردم خواهند بود و یا در کنار قدرت خواهند ماند. برای انتظار منطقی از هر پدیده ای باید آن را به خوبی شناخت و بر پایه این شناخت و ظرفیتهای واقعی آن پدیده انتظارات را معتدلتر و منطقی تر ساخت. روحانیت علیرغم ارتزاق خود از مردم و نهادهای مدنی در طول سالیان گذشته وابستگی فکری خود را با صاحبان زور نشان داده اند و در طول تاریخ نیز اغلب در کنار زر و زور بوده اند و با توسل به اصل تقیه که هر کاری را برایشان مباح می کند ، توانسته اند بحرانهای خطیر تاریخ را با پیروزی پشت سر بگذارند ، حتی اگر دین صدمه نیز دیده باشد. روحانیون معترض و عدالتخواه به واسطه روحانی بودن این منش را انتخاب نکرده اند، بلکه عدالتخواهی جزو سرشت آنها بوده و تعالیم دینی این روش را در آنها تقویت نموده است. اینها اغلب با قدرتها به نوعی کنار آمده اند .حالا که قدرت در دست هم صنفان روحانیت قرار دارد ، محال است که با مردم بودن را بر شیرینی کاذب قدرت ترجیح دهند.حساب چند نفر را باید جدا ساخت و واقع بینانه به واقعیتی تلخ نگریست .واقعیتی که حکایت از درون قدرت زده روحانیت می کند و آنها را برای رویارویی با حقیقت آماده می سازد. چند نفر را که کنار بگذاریم ، برای اکثریت بقیه خدا و دین بهانه ای برای قدرت است . روزگاری این قدرت از معنویت کاذب سرچشمه می گرفت و حالا نوبت قدرت رسمی حکومت است.
۱۳۸۸ شهریور ۳۰, دوشنبه
آغازی دو باره
چند سالی است که در اینترنت در باره انسان می نویسم .دغدغه ها و نگرانی های خودم در باره کرامت و احترام انسان که هر روز در کشور ما کمتر و کمتر می شود ، را در این صفحه مجازی به نقد می گذارم.اندیشه ها و دین ها برای رستگاری و نشاط بشر پیدا شده اند و امروز در سایه نادانی و قدرت طلبی همین انسان ، عامل خشونت و هراس مردم شده اند . نگران روزهایی هستم که بدون برخورداری از لذتی پاک و زیبا در گذشته گم می شوند . انگار سرنوشت ما را با تلخی و اندوه رقم زده اند .آنها که بی حرمتی می کنند و آنها که حرمتشان شکسته می شود ، هر دو انسان هستند . انسانی که گاهی نه می بیند و نه می شنود و نه می اندیشد و اینجا فاصله بین انسان فرهیخته و انسان مانده در روزمرگی ها آشکار می گردد. وقتی قدرت نداریم ، به زمین و زمان متوسل می شویم که راهی برای نجات خود بیابیم و وقتی قدرتمند می شویم ، به روشهای مختلف راههای نجات دیگران را می بندیم. این یک واقعیت است و باید در این بستر فرهنگی برای نشاط و خنده انسان چاره ای اندیشید. در رویا و خیال نمی توان حرکت کرد و راه را پیش رفت. نمی توان عده ای را کنار گذاشت و با بقیه رفت .باید با خوب و بد این راه طولانی را گذر کرد و هر لحظه را به امید تعالی با شادی و لذت توام ساخت.
اشتراک در:
پستها (Atom)