۱۳۸۸ مهر ۵, یکشنبه

باید روحانیت را شناخت .

زندگی اجتماعی با خود نیاز به تخصصهای مختلف زندگی جمعی را با خود آورد . انسان برای یک زندگی متعادل به دانش و مهارت تعامل و هماهنگی با همنوعان خود و نیز محیط زندگی نیاز دارد .این تعامل به یک سری حقوق و تکالیف بشری محتاج است که توسط دانشمندان و فرهیختگان جامعه تدوین و توسعه می یابد. از روز اول آفرینش انسان در این کره خاکی او با خدا قرین گشت .جدا ساختن او از یک نیروی مطلق و یکپارچه نه تنها امکان پذیر نیست ، بلکه ستمی بزرگ بر نوع بشر است که او را از منبع الهام و تکامل محروم می سازد. انسان بدون خدا معنای خود را از دست می دهد و با خدا به شکوفایی و امید می رسد. انسان برای رسیدن به خدا به واسطه نیاز ندارد و تنها ابزار ارتقای او به نزدیک خدا دانش و معرفت اوست . اندیشه ناب و آکنده از معنویت انسان را از خواستگاه زمینی او کنده و در آسمانها به پرواز در می آورد . اعتقاد به خدا زندگی پر از ترس و نومیدی انسان خاکی را به یک امینت روانی شیرین بدل می سازد و او در کنار خدای خویش به لذتی سرشار دست می یابد که باید به آن رسید .خدا با پیامبرانش به انسان نزدیک شد و خود را از زبان بشرگونه رسولانش بیشتر و بیشتر توصیف کرد و اشتیاق و علاقه خود به انسان وارسته را در واژه های بی بدیل از زبان آنها جاری ساخت تا عطش و تشنگی را در انسان بیافریند . پیامبران زیبایی نزدیک شدن به خدا و زشتی دور شدن از خدا را با کلمات خوف و رجا نشان دادند . با گذشت روزها و سالها از روز اول آفرینش عده ای در راه مانده برای خود نقش واسطه قائل شده و میان انسان و خدا قرار گرفتند تا با راهنماییها و ارشادات خود دستان لرزان بشر را گرفته و به نزد خدا برند. این گروه برای خود نقش متمایزی از دیگران در نظر گرفتند و با جسمانی دانستن مردم عادی ، خود را روحانی نام نهادند . روزها که گذشتند ، فاصله ها از حقیقت نیز فزونی یافتند و دین ابزاری برای توجیه رفتار معمولی عده ای خاص شد. روحانیت بر سر سفره دین نشست و زمام دین را به دست گرفت و خیالات و اوهام خود را به نام دین توسعه داد . بشر در طی این سالها رنج های زیادی از دست اینها دیده است. روزی با علم و دانش به مخالفت بر خاستند و روزی دیگر زیبایی ها را بر نوع بشر حرام کردند. در بین اینها مردان آزاده و فرهیخته کم نبودند که خود قربانی قدرت طلبی و نوع تازه جهالت آنها شدند. مردم ایران ، در این روزهای توفانی چه انتظاری از روحانیت دارند. آیا روحانیت در کنار مردم خواهند بود و یا در کنار قدرت خواهند ماند. برای انتظار منطقی از هر پدیده ای باید آن را به خوبی شناخت و بر پایه این شناخت و ظرفیتهای واقعی آن پدیده انتظارات را معتدلتر و منطقی تر ساخت. روحانیت علیرغم ارتزاق خود از مردم و نهادهای مدنی در طول سالیان گذشته وابستگی فکری خود را با صاحبان زور نشان داده اند و در طول تاریخ نیز اغلب در کنار زر و زور بوده اند و با توسل به اصل تقیه که هر کاری را برایشان مباح می کند ، توانسته اند بحرانهای خطیر تاریخ را با پیروزی پشت سر بگذارند ، حتی اگر دین صدمه نیز دیده باشد. روحانیون معترض و عدالتخواه به واسطه روحانی بودن این منش را انتخاب نکرده اند، بلکه عدالتخواهی جزو سرشت آنها بوده و تعالیم دینی این روش را در آنها تقویت نموده است. اینها اغلب با قدرتها به نوعی کنار آمده اند .حالا که قدرت در دست هم صنفان روحانیت قرار دارد ، محال است که با مردم بودن را بر شیرینی کاذب قدرت ترجیح دهند.حساب چند نفر را باید جدا ساخت و واقع بینانه به واقعیتی تلخ نگریست .واقعیتی که حکایت از درون قدرت زده روحانیت می کند و آنها را برای رویارویی با حقیقت آماده می سازد. چند نفر را که کنار بگذاریم ، برای اکثریت بقیه خدا و دین بهانه ای برای قدرت است . روزگاری این قدرت از معنویت کاذب سرچشمه می گرفت و حالا نوبت قدرت رسمی حکومت است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر