۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه

روحانی شدن بالا نمی برد.

معرفت و معنویت از دانش و تلاش بر می خیزد. صنف ها و شغل ها نمی توانند با خود رستگاری و رهایی از بت برستی بیاورند. خدا تنهاست و بی همتا ، ولی راههای رسیدن به خدا بیشمار است و بی نهایت. اگر بندگی و معرفت را فقط در یک راه محدود کنیم ، به نوعی خدا را محدود ساخته ایم .بی نهایت نمی تواند در چند راه باریک و سنگلاخی جا بگیرد. انسانها در روز اول زندگی همه به سوی خدا می روند و در طول زندگی غبارهای تدریجی یاد خدا و آخرت را در دلهایشان می میراند . عده ای اندک به سوی خدا می روند و به سوی بی نهایت میل می کنند و عده ای زیاد از خدا بر می گردند و میل به سوی پوچی و صفر می کنند. صفرهایی که اگر تعدادشان بی نهایت هم باشد ، تا خدای واحد در ابتدای آنها قرار نگیرد ، معنا و مفهومی ندارند. از قدیم گفته اند با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود. انسانها را به جسمانی و روحانی تقسیم کردن ، رستگاری و رهایی را تضمین نمی نماید. داستان روحانیت ما حلوا حلوا گفتن است و در انتظار شیرینی اطاعت و عبادت نشستن .احساسی که پس از سالها بندگی ظاهری در دل آفریده نمی شود. روحانیت خیلی خوب دیگران را نصیحت می کنند و یاد آخرت را همیشه در ذهن و دل دیگران زنده می سازند. آخرتی که خود به آن اعتقادی ندارند و این بی اعتقادی را در روزهای ستم بر مردم به وضوح نشان دادند. باورشان شده بود که اطلاق لفظ آیت ا... موید رستگاری و معرفت آنهاست .چقدر گستاخی می خواهد که بنده سرتاپا گناه خدا خود را به نیابت از مردم ، بزرگترین نشانه خدا دانسته و نیز خود را برهان و دلیل اسلام بداند.در چه صنفی دیگر سراغ دارید که صاحبان حرف و مشاغل آن اینگونه خود را خطاب بکنند. روحانیت در طول تاریخ ادیان بزرگ الهی ، اندیشه ناب خدایی و معنوی را به آداب فیزیکی تبدیل نمودند و حلاوت بندگی و قرب را در چند رفتار بی دلیل و بی ذوق تقلیل دادند. همه اینها را کردند که برای خود نان و مقامی بتراشند و روزی مردم بخورند و در روزهای توفانی پشت همان مردم را خالی کنند. همانگونه که از دیگران انتظار وجود دارد که برای رهایی توده مردم تلاش نمایند ، از روحانیت نیز همانقدر می توان انتظار داشت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر