۱۳۸۸ آبان ۲۲, جمعه

پدیده روحانیت

اول از همه باید بگویم که در توصیف هر پدیده به وضعیت غالب آن نگاه می شود و استثناها در تحلیل مورد ارزیابی واقع نمی شوند. در ثانی باید اعتراف کرد که این استثناها در بین روحانیت زیاد هستند .روحانیونی که دینشان را به سیاست آلوده نساختند و در توفانهای اجتماعی همواره در کنار توده مردم باقی ماندند. نکته دیگر که باید به آن توجه شود ، تفاوت اطلاعات و دانش است .آنچه ما اغلب با آن سروکار داریم و در مدارس و دانشگاهها یاد می گیریم ، داده ها و اطلاعات خامی هستند که پس از تجزیه و تحلیل های فراوان در درون ما به دانش ممکن است تبدیل شوند و دانش ما را تغییر می دهد . با این مقدمه می خواهم بگویم آنچه روحانیت در منابر و خطابه ها بیان می کنند ، اغلب اطلاعاتی ضعیف هستند که هیچ تغییری در خودشان ایجاد نکرده است.
علمای دینی تحت عنوان کلی روحانیت را می توان به دو دسته کلی تقسیم نمود. فرهیختگان و روحانیان. فرهیختگان در کنار دانش متعارف حوزه دین از معرفت نیز بهره برده اند و با رویکرد تحلیلی شواهد و داده های پراکنده را بکار گرفته و چکیده کاربردی آن را به مردم عرضه می دهند. روحانیان دسته دوم ، متکی به اطلاعات پراکنده بوده و بیشتر داده های خام و پراکنده را در منابر به مردم عرضه می نمایند و دانش را نمی توانند از آنها تولید نمایند. این اطلاعات نیز از نظر سندیت کاملا متفاوت هستند. روحانیان کشکول زیاد می نویسند و این کشکول نویسی شاهدی بر بهره مندی آنها از انبوه داده های بیربطی است که در ذهن خویش انباشته اند. مردم ما باید یاد بگیرند که روحانیت اکنون یک شغل شده است و روحانیان از این طریق ارتزاق می نمایند و خیلی آسان حرفهایی می زنند که اربابان قدرت روزیشان را قطع نکنند.
یک نگاه انتقادی به روحانیت اهل منبر و وعظ و خطابه روشن می سازد که اینها در اغلب موارد :
1. ارتباط یکسویه و منولوگ با توده مردم دارند. یکی بالای منبر است و فقط حرف می زند و بقیه پایین منبر و فقط گوش می کنند . امروز حتی در ویزیت پزشکان نیز اجازه سوال و نقد و مشارکت داده می شود ولی در منبر چنین اجازه ای داده نمی شود و یکی در جایگاه حق نشسته و با این ذهنیت که فقط راست حرف می زند ، به مردم می خواهد باور و ایمان تزریق کند.
2. به نتیجه توجه نمی کنند و مشتری محور هم نیستند. به تاثیر کلام در مشتری توجه نمی کنند ، همانگونه که به تاثیر کلامشان در خود نیز اهمیتی نمی دهند.
3. برای فرار از پاسخگویی ، هاله قدسی برای خود درست می کنند و هر اعتراضی و نقدی را با قداست و ارتداد سرکوب می کنند.
4. برای وعظ و خطابه شان پول طلب می نمایند و بسیار روشن است که پند و اندرز پولکی چه نتایجی خواهد داشت.
5. پای بندی به گزارش های شفاهی . اغلب داستانها و روایتهای خود را بر اساس شفاهیات و نظرات اهل ثقه از دیدگاه خودشان نقل می کنند. "شخصی روایت می کرد " ،"چنین آورده اند "، "از فرد مطمئن شنیده اند" در صحبتهایشان زیاد شنیده می شوند. شواهد اینها اغلب نظرات کارشناسی است و کیش پرستی و صنف پرستی در اینها شایع است .
6. رفتار متناقض با گفته های خود دارند.
7. بزرگنمایی و غلو سازی در مورد بزرگان دین
8. هراس از بی دینی که البته بیشتر نگران گریز مردم از دین خودشان هستند .
9. عاشق رابطه مرید و مراد هستند و برای همین در هر جایگاهی و انجمنی در کمترین زمان ممکن برای خود مرادی اختیار کرده و دور او جمع می شوند.
10. مانند علوم دیگر رویکرد روشن تحقیقی ندارند.
11. ادعای حفظ دین می کنند ولی در اندیشه حفظ جایگاه خود هستند.
12. مردم را به دیندار ، بی دین تقسیم می نمایند.رفتار روزانه شان بیشتر از اصول سست دین خودساخته متاثر می شود و به اصول اخلاقی بها نمی دهند.
13. خدا و انسان را در مقابل هم قرار می دهند .
14. با تفکر ماشینی به عبادت و نیایش نگاه می کنند . در نماز شکیات را ساخته اند که اندک خلوص ممکن را هم از بین ببرند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر